RSS  | خانه | درباره من | پارسی بلاگ|مجموع بازدیدها: 47748 | بازدیدهای امروز: 3
Just About
و اگر مرگ نبود... - دفترچه‏ ی ممنوع ِدلتنگی‏ برای who
یه تیکه سنگ
وقتی نمی توانی زیر باران خیس شوی// آوازی بخوانی// که برگ ها نریزند// قدمی برداری// که ابرها نترسند// وقتی هیچکس از هیچکس نمی پرسد// چه اتفاقی برای تو افتاده است// تبدیل به باد شده ای./
لوگوی وبلاگ

موضوعات
جستجو
اشتراک
 
با عشق به تو
@ 1millionlovemessages.com

و اگر مرگ نبود...

شنبه:
همیشه هم سال نکو از بهارش پیدا نیست...
یکشنبه:
هنوزم نمی شه گفت سالی که نکوست....
دوشنبه:
نه ...اصلا سالی که نکوست از بهارش پیدا نیست...
سه‏شنبه:
شاید که عشق هدیه‏ی ابلیس است ، اندوه اگر سزای وفا باشد
شادی اگر شکوفه‏ی نومیدی‏ست، شاید که مرگ هستی ما باشد...
چهارشنبه:
فکر کن چی زدم به دیوار اتاقم دیروز صبح وقتی دلگیر و بیزار از همه‏چیز بیدار شدم... نمی تونی حتی تصورشم بکنی...
اگه از مارمولک اونم وقتی مرده‏ و مورچه‏ها تمام قسمتای قابل استفاده‏شو بردن بدت میاد کلیک نکن 
بقول سهراب:
و اگر مرگ نبود
دست ما در پی چیزی می گشت...
 
پنج شنبه:
حالا که سال نکو از بهارش پیدا نبود... احتمال گریستن من بسیارتر از دیشب و دیروز شده... برایم لالایی بخوان تا خواب مرگم ببرد...مادر...
دلم تنگه برای گریه کردن... کجاس مادر کجاس گهواره‏ی من؟
همون گهواره‏ای که خاطرم نیست... همون امنیت حقیقی و راست
همون شهری که شاهزاده‏ی قصه‏ش... همیشه دختر فقیر و می‏خواست
دلم تنگه برای گریه کردن...  نه من فقط به خواب مرگ نیاز دارم مادر... بیا بیا و برام لالایی آخر رو بخون... بدجوری تنهام و دلگیرم وبد...




نویسنده: یه تیکه سنگ
لینک های مرتبط: تصاویر
چیزی می خواستــی بگـی!؟حرف دل